پاورقی
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱  

پیوست مطالب قبلی****

 صیغه عبارتست از گذاشتن کلاه شرعی بسیار گل و گشادی سر همون به اصطلاح فسادائی که خودشون باعث وبانیش بودن البته با دیدی خیلی محافظه کارانه(ایکون کی میگه خودشون اینکاره نبودن اینجوری شرعیش کردن رسوائی بار نیاد ) به نظر من ثکص ازاد ارجیت داره به صیغه. چون ادم تکلیفش روشنه که چکار میکنه سر خدا و بندگان خدا رو هم کلاه نمیذاره


کلمات کلیدی:
دروغ
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱  

میگفت تو زندگیم زجر ندیدم که بلد باشم بقیه رو زجر بدم فقط بلدم محبت کنم چون همیشه محبت دیدیم. ولی دروغ میگفت در حقیقت هیچوقت محبتی ندیده بود تا یاد گرفته باشه محبت کنه همیشه زجر دیده بود و به خاطر همین ازار رسوندن و زجر دادن رو خوب خوب بلد بود


کلمات کلیدی:
دلتنگی
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱  
من هنوز هم دلم برای او تنگ می شود هنوز هم قاصدکهایم به شوق چشمان او راهی دستان باد می شود با نفس هایی که ذره ذره از حس او سرشار می شود و باز رویایم دچار التهاب لحظه تردید می شود من که می دانم این رویا هرگز شروع نمی شود
کلمات کلیدی:
ازدواج
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٦  

یه برنامه دیدم که راجع به فساد بین جوونا میگفت اینقدر از دست مجری برنامه حرصم گرفته بود که میخواستم خفش کنم با کمال بی انصافی(البته با درجات خیلی بالا)عرض میکردن که مقصر جوونا هستند و این جوونان که باید با تقویت ایمان و حضور در مجالس مذهبی عفاف و پاکی خودشون رو حفظ کنن یکی نیست بگه همین خودت جوون که بودی چیکار کردی رفتی پای منبر نشستی یا رفتی زن گرفتی.خوب دختر پسرای الانم میخوان ازدواج کنن اما مگه میذارن با این گروونی و بیکاری و بی خونگی .اگه عفاف جوونا واستون مهمه بجای اینکه یه فکری واسه راحت تر شدن شرایط ازدواج جوونا بکنین نرین طرح و لایحه بدین که زن دارا کارشون راحت تر شه که دومی و سومی و ... رو بگیرن اونی که تونسته یکیشو بگیره لابد هم کار داره هم پول و خونه اینجوری مثلا میخواین تعداد دخترای مجرد رو کم کنین یا اماره دوست دختر دوست پسر رو بیارین پایین.اخه یکی نیست بگه این دختر پسرای بدبخت اگه تو خیابون بهشون گیر نمیدادین مجبور نمیشدن برن تو خونه ها و پستوها.مگه میتونستن جلو چشم مردم کاری بکنن 4 کلمه حرف زدن که دیگه خلاف نبود اگه میذاشتین برن پارک رو یه نیمکت بشینن دیگه پسره زنگ نمیزد به دختره(یا برعکس):عزیزم حالا که نمیشه رفت بیرون بیا خونه ما که ببینمت مامان بابا رفتن بیرون یک ساعت بعد دختر و پسر تو خونه رو یه تخت............... راجع به این زن دوم و سوم و ... گرفتن هم بگم من که اصلا فکر نمیکنم اگه زن اولی یا اولی و دومی یا اولی و دومی و سومی و ... بفهمن دیگر بانوان مکرکه ای هستند که لقب پر افتخار همسر اقا رو یدک میکشن نتونن تحمل کنن و برن مهرشون رو اجرا بذارن (البته با بستن مالیات به مهر خانوم فکر اینجاشو کردن که دیگه مهریه ها سبک تر بشه و اقا بتونه پرداخت کنه) یا درخواست طلاق بدن و امار طلاق بره بالا البته در مقابل بالا رفتن امار ازدواج دیگه به چشم نمیاد بر عکس میرن شیرینی پخش میکنن و کلی واسه هووشون یا هوواشون ذوق میکنن.


کلمات کلیدی:
جاده زندگی
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٦  
الکی الکی جاده زندگیمون رو اینقدر پیچ در پیچ کردن که تکلیف خودمونو نمی دونیم و نمی تونیم با اون خودمون رو هماهنگ کنیم طوری که بعضی وقتا ما می پیچیم ولی جاده نپیچیده یا بعضی وقتا مانپیچیدیم ولی جاده پیچیده اینقدر میدون سر راهمون کاشتن که همیشه در حال دور زدنیم اینقدر دو راهی و سه راهی وچهار راه سر راهمون گذاشتن که نمیتونیم تشخیص بدیم مسیرمون کدومه.اصلا از کجا اومدیم و کجا میخوایم بریم تمام مسیر هم پر از تابلوهای مثلا راهنماست که میدونی از هر 100 تاش یکیش راسته و بقیه همه انحرافین در نتیجه ناچاری همشون رو ندید بگیری. تازه همه اینا خوبه بدتر از همه اینه که به اخر جاده که میرسی می بینی بن بسته و باید برگردی در نتیجه بد از عمری تلاش هنوزم اندر خم یک کوچه ای
کلمات کلیدی:
بازار عشق
ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٦  

مدتها بود دلش میخواست یه سر به بازار عشق بزنه اما فرصت نکرده بود.اینقدر سرش شلوغ بود که حتی بعضی وقتا فکراشم از یادش میرفت.ولی هرقت تلویزیون رو روشن میکرد و اون رزای سرخ ورودی بازار رو مید ید یا اون سر در و دیوارای قرمزش که با قلبای بزرگی تزئین شده بود اون خندهها لبخندمحبتابغل بوسه هاماچ دلش واسه اونجا اب میشد.همه جا تعریف اون بازار بود.هر ترانه ای که خونده میشد رنگ و بوی عشق داشت و تو همه ی عکسا و پوسترا نشونه ی عشق پیدا بود همه ی کانالای تلویزیون همه ی شبکه های رادیوئی.تو  هر تاکسی که سوار میشدی زمزمه ی عشق رو می شنیدی از کنار هر کسی که رد می شدی عطر عشق رو احساس می کردی ...قلب

تصمیم جدی گرفت اخر هفته حتما بره اونجا.فرداش که رفت سره کار یه ابلاغ ماموریت بهش دادن که واسه یه مدت باید میرفت یه جای دور.با ناراحتی بار سفر رو بست و رفت.تو این مدتی که ماموریت بود و از شهرشون دور بود تمام فکرش پی بازار بود دلش میخواست زودتر برگرده...

روز اخر با کلی ذوق وشوق چمدونش رو بست و حرکت کرد.نزدیکای غروب رسید خونه.اینقد خسته بود که به هیچ جا نگاهم نکرد.گرفت خوابید که فردا صبح زود بیدار شه بره بازار.


کلمات کلیدی:
کلاغ
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٥  
میگفت دوست داره کلاغ باشه.نه از کلاغای قصه ی بهرنگ و نه از اونایی که بعد تموم شدن قصه به خونشون نمیرسن.میخواست یه کلاغ ازاد باشه.کلاغ بودن رو دوست داشت نه واسه فضولی کردن و سرک کشیدن تو کار دیگران. که میخواست هرجا که بخواد بره.هروقت خواست بپره اگه دلش گرفت بره یه جای دیگه.اگه دلش واسه کسی تنگ شد بره ازون بالا نگاش کنه .اگه دلش صدای اب خواست یا تشنش شد بره لب رودخونه و سر چشمه.اگه افتاب اذیتش کرد بپره بره تو سایه.میخواست فقط کلاغ باشه چون میدونست کلاغا زشتن کسی طمع نمیکنه بگیرتش یا شکارش کنه. اون دلش میخواست کلاغ باشه که هر وقت دوست داشت بره دنبال فصلها نه انکه منتظر شه اونا بیان سروقتش .از یه جا موندن خسته شده بود از درخت بودن خسته شده بود
کلمات کلیدی:
زلزله انلاین
ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤  
خدا غلط کردم حالا چه موقع زلزله نازل کردن بود.بذار یه امشب بگذره این خوشی رو ازم نگیر هنوز مونیتورم داره میلرزه.دوستان اشناها اونایی که اینو میخونید به اونایم که نخوندن بگید نیومده رفتنی شدم
کلمات کلیدی:
هوای ابری
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤  
همه میگن وقتی هوا ابری میشه دلت میگیره.نمیدونم چرا من برعکس همه تازه دلم وا میشه.واسه همین عاشق روزای ابریم.دعا نمیکنم همیشه اسمون ابری باشه که شما دلتون بگیره دعا میکنم شمام مثه من تو روزای ابری دلتون وا شه
کلمات کلیدی: